بلند پروازی

سه مرد وارد میخانه شدند. اولی بافنده و دومی نجار و سومی گورکن بود.

بافنده به آن دو دوست گفت: امروز کفنی بی‌نظیر از جنس کتان به دو دینار فروختم. پس بهترین نوشیدنی‌ها را بنوشیم.
نجار گفت: امروز گرانترین تابوت خود را فروختم. پس فاخرترین گوشتها را به همراه نوشیدنی بخوریم.
گورکن گفت: دوستان! من امروز تنها یک گور کندم اما مزد مضاعفی دریافت کردم. پس اندکی عسل نیز تناول کنیم!

صاحب میخانه در آن شب شادمان شد زیرا آن سه مرد بارها درخواست نوشیدنی و گوشت و عسل کردند و سپس با خوشحالی به رقص درآمدند. او به همسرش لبخند رضایت آمیزی زد و سه مرد تا پاسی از شب در میخانه سپری کردند و چون سیراب گشتند از جا برخواستند و به کمک صاحب میخانه از در میخانه بیرون رفتند.

زن به همسرش گفت: ای کاش سرنوشت بر ما چنین مقدر شود که هرروز شاهد چنین میهمانانی بخشنده باشیم تا بتوانیم تنها فرزندمان را از کار کردن در این میخانه‌ی کثیف بی‌نیاز کنیم و بکوشیم تا در آینده کشیش شود!

/ 2 نظر / 16 بازدید
ماهی سیاه کوچولو

گدایان بهر روزی طفل خود را کور می خواهند طبیبان لامروت خلق را رنجور می خواهند تمام مرده شویان راضیند بر مرگ انسانها بنازم مطربان را خلق را مسرو می خواهند.. ظاهر داستان یه چیز دیگه می گه ولی من از درونش چیز دیگه ای رو دریافت کردم..