غم و شادی

آنگاه زنی پای پیش نهاد و گفت برای ما از غم و شادی سخن بگوی.

پیامبر گفت:
شادیهای شما همان غمهای شماست که نقابش را برداشته است.
و چاهی که خنده‌هایتان از آن می‌جوشد، همان است که از اشکهایتان پر شده است.
و چگونه جز این تواند بود؟
هر چه غم ژرفتر وجود شما را می‌کاود، گنجایشی فراختر برای شادی خواهید داشت.
آیا سبوی شرابتان همان سوخته جانی نیست که از کوره‌ی کوزه‌گران بیرون آمده است؟ و آیا آن عود که آهنگش جان شما را می‌نوازد، همان چوبی نیست که دلش را با تیغ تیز تهی کرده‌اند؟
وقتی شاد و خرم هستی به ژرفای قلبت نظر کن تا ببینی که این قلب همان است که تو را غمگین کرده بود، و هنگامی که غم بر تو چیره شده است باز در قلب خود نگاه کن تا ببینی که براستی در فراق آنچه قلبت را از شادی پر کرده بود گریه میکنی.

بعضی گویند شادی از غم عظیمتر است، بعضی گویند چنین نیست بلکه غم بر شادی چیرگی دارد. اما من با تو می‌گویم که غم و شادی از هم جدایی ناپذیرند.
آنها با هم نزد تو می‌آیند و هنگامی که یکی از آن دو در کنارت نشسته است، بیاد آر که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است.

و همانا که تو چون دو کفه‌ی ترازو میان شادی و غم آویخته‌ای و تنها هنگامی که به کلی تهی باشی دو کفه در حال توازن کنار هم خواهند بود.
اما وقتی که خزانه دار هستی تو را برمی‌دارد تا زر و نقره‌ی خویش بسنجد، در آن هنگام بناچار دو کفه‌ی غم و شادی تو بالا و پایین می‌رود.

/ 3 نظر / 14 بازدید
امین

سلام جالب بود موفق باشید

مهشید

ــ نقش ِ غلط مخوان هان! اقيانوس نيستي تو جلوه‌ی سيال ِ ظلمات ِ درون. کوه نيستي خشکينه‌ی بي‌انعطافي محض. انساني تو سرمست ِ خُمب ِ فرزانه‌گي‌يي که هنوز از آن قطره‌يي بيش درنکشيده از مُعماهای َ سياه سر برآورده هستي معنای خود را با تو محک مي‌زند.

کوین

همیشه در پس نوشته ها افکاری پرسه می زنندکه بودن انسان را فریاد می زنند اما خود بودن همیشه آن چیزی نیست که انسان در پی آن است . ولی خود بودن حقیقتی است که هیچگاه نمی توان از آن فرار کرد وبلاگت خوبه ....