سگ دانا

روزی سگ دانایی از کنار گربه‌ها گذشت، اما چون به آنها نزدیک شد دریافت که متوجه حضور او نیستند، لذا از کارشان شگفت زده شد و ایستاد.
در این اثنا گربه‌ای تنومند که آثار هیبت و بزرگی بر چهره‌اش بود به دوستانش نگاه کرد و گفت: برادران با ایمان! همواره دعا کنید زیرا اگر دعای خود را با شدت بسیار تکرار نمایید، درخواستتان استجابت می‌شود و از آسمان موش می‌بارد!

سگ دانا با شنیدن این پند در دل خود خندید و در حالی که از آنان رویگردان می‌شد با خود چنین گفت: در درک آنچه در کتابها هست، کودن تر از این گربه‌ها نیست. مگر در کتابها نخوانده‌اند که آنچه با راز و نیاز و دعا از آسمان فرود می‌آید، استخوان است و نه موش؟!

/ 4 نظر / 15 بازدید
کوچولوترین ستاره

[قهقهه]

ارغوان!

بله. همیشه مورد مطالعه واقع میشه این پیوند وبلاگتون[چشمک]

قاصدک

[ابرو]